تبليغاتX
اینجا جهان من است

این قدر خفه باشید که بمیرید...برا هیچکی مهم نیس

+هوی...یابو...هر گهی به عبارتی میخوای بخوری نوش جونت...بزن از ریشه فیلتر کن...

+اصاب ندارم...مشددش کن

+شعار نمیدم...تز نده...اوکی؟!

+بو میاد...کی گندیده؟!...

 

+

فیلتر میبندم به خودم - مغزم / دهانم - تا دیگر کسی حتی متوجه نفس هایم نشود - میمیرم .

 

+اوا غرق شد - رفت - مرد - عوض شد .

+محدثه ی عزیز - متاسفم-پایم را قطع میکنم-که از گلیمم نزند بیرون دیگر !

+گور پدر همه یتان .

+برمیگردم پیش الی .

+تموم شد. (خدا عاشقتم :*... جوگیر نشو...تازه با هم اشتی کردیم...)

+کتاب... :(

+لینکا همه حذف میشه . هر کی میخواد میتونه منو از لینکاش حدف کنه .

+
وقتی بی اساس میکشی

دست هایت پی قلم میرود

خط های درد هم!

بی هیچ نشان

فکر حضورش خالی است...

لب هایم بسته

لب هایم جاریست از حکم

طعم رژلب صورتی میدهد

بوی ترس می دهد...

توهمی تلخ...

خوابی واقعی به حقیقت می پیوندد

خفه می شود ثانیه ها در پشت عقربه های ایستاده...

تو می دانی ازار است...

تو می دانی نیست!

ولی باز هم با او حرف میزنی

خفه می شوی

میگوید...خیره در نگاهت!

پرخاشگر شدی این روز ها

تو باز هم خفه می شوی

نفس نفس میزنی بی حضور اکسیژن...

اما نجاتش می دهی...!

رسید به مقصد... برای همیشه!

اما تو هنوز در ایستگاه منتظری...

 

+نجات نزدیکه عزیزم...به زودی نفس هات قطع میشه و...

+برای تخلیه افکار و سیاه کردن کاغذ

+دوست داشتن خودازاریی بیش نیست!

اگر خود ازار نباشی کسی رو دوس نداری...

خوب میدانی که شدید خود ازارم...

+۲۸ ابان.۲۹ ابان.۴ اذر.۲۵ اذر.۲۶ اذر.۳۰ اذر.۴ دی.۵ دی.۱۴ دی.۱۵ دی/ تمام!

+ از ۱۵ دی متنفرم...متنفر...

+چرا یک هفته گذشت...؟! چرا؟

+۱ هفته...۷ روز... هروز خوندن ۱۱۲ تا اس سیو شده تو فولدرم... همشون رو از برم...

+ ۱ هفته است کسی برام سیگار نکشیده...

+ لطفا دانلود کنید...حال من تو ۵ دقیقه و ۱۶ ثانیه...اینجا...(هادی پاکزاد)

+ خانم حقیقی جونم مرسی از نظرت... امتحان زبان فارسی هم خوب بود...نظر خصوصی دادین :)

+

 

+ این عکس جهانی شد!

+الی برا شهر پل هاست...

+دانشگاه های خوبی داره!

+تکبیر...خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

+انرژژژیش بیشتره!

+ چرا هرکی سن منو میفهمه هنگ میکنه؟!....اخه چرا؟...چرا...؟

+ الی... :(((

+عصابم در حد خدا... است  (اخه میگن فحش نده تو میحط های اجتماعی)

+۱ بند انگشت....کمی بیشتر... گودی چشم!

+طالع بینی این هفته ام...بلند نظری و گذشت و... باعث ایجاد روحیه خاصی در شما شده است!

+
چه قدر دوس دارم ان نگاه های خالی. پر مفهوم را

خیره میشوی

نمیشناسی

کشف در تهی گاه مغزش

ثابت کردن خود در نگاهش

پلک نمیزنی

خیره خیره

چراغ سبز میشود

و میروی...

 

+...

+

 

ترس از بیان

برای فرار از هستی

برای یاداوری درد

شاید برای خود ازاری

دوری از گفته های راست

در گوشم ارام زمزمه کن

حقیقت است

قبول کن

تلخ نیست

چون حقیقت است

 

+
شاید...

شاید فراتر از یک شاید...

شاهد میخواهد این شاید!

 

+وصل دوباره من به این چیز های دوست داشتنی.اون خودکار سیاهه این دفتر نارنجیه!

+شام اخر...ستاره/مانی/افاق     توسلی/گلزار/قاسمی

پوکی استخوان...تلق تلق!

+انتخاب بین تکدانه اناناس و پرتغال از بزرگترین انتخاب های ماست...

هردوشون چرتن!

+عینک!

+گشتم دنبال عکس تو این...ولی پیدا نشد...شاید باید عکس تیم چلسی رو میذاشتم

 

+
در رو محکم میکوبه به هم در حالی که داره کفشش رو با عصبانیت از پاش در میاره میاد تو و محکم تر از

قبل در رو میکوبه به هم کتش رو پرت میکنه رو زمین و با عصبانیت میاد سمتم و محکم داد میزنه

-بگو امروز چه گهی خوردی؟

لال شدم

-چرا جواب نمیدی لعنتی اون چه حرف هایی بود زدی.هان؟

با ترس گفتم : به خدا من هیچی نگفتم

-هه! هیچی نگفتی پس این من بودم امروز داشتم یه بند پیش اونا زر مفت میزدم. تو چه طور به خودت

اجازه دادی این حرف ها رو پشت سر من بزنی عوضی فکر کردی کی هستی.هان؟

-ببین گوش کن..

-خفه شو حرف نزن

میرم نزدیک که ارومش کنم محکم میکوبه تو سینه ام پام گیر میکنه به میز و می افتم زمین میخوام بلند

شم که حمله میکنه طرفم و گلوم رو میگیره و داد میزنه

-اخه گه عوضی چه طوری جریت کردی این حرف ها رو بزنی . اصلا داری به چی فکر میکنی؟

چی میخوای از جونم...چرا ولم نمیکنی...

نفس هام داشت بند می اومد

 با خس خس گفتم: به جون علی من چیزی نگفتم...+-

- خفه شو اسم منو نیار... داری گند میزنی به همه چیز... داری داغونم میکنی... چرا داری این بلا ها

رو سر من میاری..

وحشی شده بود هیچی حالیش نبود....فقط گلوم رو فشار می داد

صورتم کبود شده بود... ناخن هام همه صورتش رو خط خطی کرده بود از عصبانیت فقط داد میزد

هیچی حالیش نبود...حتی التماس هام...فقط دلش میخواست از دستم راحت شه...

فقط می خواست منو تموم کنه...

بی حال شدم...

چشمام سیاهی رفت...

همه چی خاموش شد...

بوی الکل میاد... بوی سرم...بوی بیمارستان میده اینجا

سرم وصل شده به دستم و یه گردنبند دور گردنم...تمام تنم درد میکرد..

تو یه اتاق نیمه تاریک..

بغلم رو نگاه کردم علی نشسته کنارم  با یه صورت درهم

چشماش پر از اشک بود... زل زد تو چشمام خیره خیره نگام میکرد...

فقط گفت: چی به روزم اوردی...

 

+

دلم میخواد تا اخر شب اناستازیا تو گوشم داد بزنه و من با صورتی در هم رفته به دیوار خیره شم

میترسم

این روز ها زیاد

فک کنم بعد از سال های دراز دارم ترسو میشم

از گوش دادن بهش میترسم

صداش رو زیاد نمیکنم

یه حس میاد سراغم!

الان دو تا دست خفه ات میکنه.از پشت

میترسم از خودم.توهم زدی؟!

دست هات کو؟

قایمشون می کنم

دو تا دست هام محکم همدیگر رو میگرن

میترسم خودم. خودم رو خفه کنم!

از صداش میترسم...

 

+ خیلی زیاد بود حوصله نداشتم همش رو اپ کنم...مردم مجبور نیستن همش رو بخونن

+ یه چیز کمه..منم میدونم چیه...ولی مهم نیس...خیره میشوم به اینده!

+m13?   رفتی؟

+ چه همه جدید!

+
یه روز میشه که همتون رو از زندگیم خط میزنم...

به امید اون روز...!

 

+از همه دارم متنفر میشم

+ دلم میخواد همه رو ج..ر بدم

+هیچ قرصی حالمان را این روز ها خوب نمیکند

+زیر این جبر کمرم داره له میشه...

+من مانند دیوانه همش میخوانم زیر لب...نگاه های پیرمرد بود امروز به یک رون پاک...

+ اخ...بدمان میاید از ادم هایی که هیچ بارشان نیس و ادعا میکنند... اگر خفه شوی کسی نمیگوید لالی

+لطفا منو تفسیر نکن...هیچی نمیدونی...هیچ!

+ خسرو...خسرو شکبیایی... عاشقتم!...زیاد...ارمش است ...همه چیز تو...!

+